· مشکل مردم مال مردمه من چرا خودمو قاطی کنم؟به من چه که اینجا هیچی سر جاش نیست.اگه تو کشورای عربی جنگه به من ربطی نداره.اگه مردم دلتنگن،یارانه ها کمه،هزینه ها بالاست مگه تقصیر منه؟اگه قیمت نفت نوسان داره،درهم سر به فلک کشیده،وضع گمرک خیطه،من چی کار کنم؟اصلا برام مهم نیست اگه ویزای مقیم شده شصت هزار درهم.اگه دلار بشه چار هزار و پونصد خم به ابروم نمیاد.اصلا بشه ده نه صد هزار تومن.اگه کشور تحریمه و دیگه چرخ گوشت فرانسوی اصل وارد نمیشه خوب نشه.
سلام
این منم یه آدم معمولی.با یه عشق و یه رندگی معمولی.هیچ وقت سر زبونا نبودم چون آدم مهمی نبودم زندگی بقیه هم اصلا به من ربطی نداره.اصلا برام مهم نیست تو درباره م چی فکر می کنی.یا اینکه چطوری این وبلاگ به من رسید من می خوام همین باشم.همینی که هستم.یه آدم معمولی.هیچ وقت با هنرمندای بزرگ دست ندادم.کنار آدمای مشهور نبودم.زندگی پر سر و صدایی رو آرزو نکردم.حرف زدنام معمولیه.هیچ وقت شعر نگفتم.حرفای گنده گنده نزدم.من می خوام خودم باشم.به من ربطی نداره این شهر مال کیه یا از کی همین جا بوده.من می خوام صاف و ساده چادر موندنم و همین جا که هستم بر پا کنم.با یه زندگی معمولی یه عشق معمولی یه آدم معمولی و این وبلاگ معمولی.
به زودی و با رویکردی تازه
همواره در تاریخ کسانی برای حق تلاش کرده و کسانی به نام حق کوشیده اند.گروهی حق خود را گرفته و گروهی به ناحق حق خویش باخته اند.ولی یک نکته همواره در تاریخ ثابت بوده و آن قانون اصل بقاست.بر اساس این قانون نژاد برتر می ماند و نژاد ضعیف تر از بین می رود.جهان همیشه به نوامیس خود مقید بوده و قوانین خویش را محترم می شمرد.همواره نژاد برتر را نگاه داشته و نژاد ضعیف تر را نابود می سازد. نوامیس طبیعت ضعیفان را برنمی تابد.مظلوم پرستی در قانون طبیعت بی معناست.این واژه فقط در فرهنگ لغت ظالمان معنا می شود و هرگز عینیت نخواهد یافت.چشمه حق پشت کوه قدرت است.بی گذر از این کوه دست یافتن به آن چشمه ناممکن است.شاید کسی به قدرت برسد ولی به حق نیندیشد ولی ممکن نیست بی قدرت به حق رسید.اگر طالب حق خویش هستید باید قدرت خویش را پیدا کنید.زمانی قدرت تنها در بازوی مردان بود ولی امروز قدرت شما ممکن است در زبان،در قلم،در مال یا در هر چیز دیگر باشد.به هر حال که زر و زور و تزویر همواره منابع قدرت بوده اند و هنوز هم هستند.شمایی که دم از حق می زنید،کدامیک را دارید؟اگر هیچ کدام را پس به نوامیس طبیعت تسلیم شده تا نسل ضعیفانی چون من و شما را منقرض نماید.اگر امروز قدرت در دست یک بی سر و پاست ،پس حق با اوست و الباقی محکوم به نابودی
با سلامی تازه
و بلاخره این هم آن مطلب تازه که وعده کرده بودیم.یک حرکت کم سابقه از مردمی که آرامند و دم بر نمی آورند.بلاخره کنگیان یادآور شدند که از تبار شب ستیزانند و کرکسها و لاشه خواران را تا حدی تحمل می کنند اما کاسه صبر آنان نیز پر شدنی است. امضاءهای پر تعداد مردم لرزه بر اندام همه کسانی انداخت که برای صندلی خود بی مقدارند و به یمن تقدیر بر آن تکیه زده اند و باز هم دخالت غیر مسئولانه ملایان و حرف هزار تکرارشان که صلوات بفرستید.درست خواهد شد.هنوز هم معلوم نیست ملایان -این قشر که خدا هرگز به نیکی از آنان یاد نکرد-به چه امید و تا چه زمان می خواهند با این اراجیف مردم را فریب دهند.می گویند صبر کنید ولی نمی گویند تا کی.احتمالا منظورشان یک دوره صد ساله است.می گویند ما صحبت می کنیم ولی نمی گویند نتیجه صحبتهایشان تاکنون چه بوده است و آیا اصولا صحبت کردن را بلد هستند یا خیر.ناگفته نماند که شروع این خیزش از یکی از همین ملایان بوده که باید از این پس حساب دیگری بر گروهی از ملایان باز کرد.در هر صورت باید منتظر نتیجه بود و دید که آیا این بیداری در مردم ادامه دار بوده و به یک حرکت نهادینه بدل خواهد شد یا فقط یک جرقه آنی بوده و توسط سودجویانی مسکوت خواهد ماند.آنچه اینک از مردم انتظار می رود آن است که فریب ملایان سکوت پرست را نخورند و از آنان منتظر هیچ جز خیانت نباشند.
قرآن در سه مورد (انعام34-انعام 115-الکهف37) به این نکته اشاره می کند که برای کتاب خدا مبدل و تغییر دهنده ای نیست.هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند آن را تغییر داده یا مثلا به قول خودشان اصلاج کند.کتاب خدا صادقانه و عادلانه تمام شده و انجام گرفته است و بر آن تغییر و تبدیلی نیست پس چگونه است که ملایان ما نسخ می آفرینند و در اثبات آن به دروغ متوصل شده و از آیات خدا شرم نمی کنند؟اگر هنوز هم در خیانت ملایان به اسلام و قرآن شکی موجود است پس به این نکته ظریف توجه کنید که قرآن هیجده بار از آنان یاد کرده و هر هیجده بار به زشتی.البته خود ملایان می گویند که منظور خدا از کلمه ملا در قرآن صنف جوشکاران و نجاران و دریانوردان است نه ملایان و ما ملایان نمایندگان خدا بر روی زمین و اشرف مخلوقات عالمیم والله اعلم.
با این مقدمه مدخل نسخ را می بندیم و الباقی را به پژوهندگان جوانی واگذار می کنیم که راسخون در علمند ومستقیما بعد از خداوند با توجه و تسلط بر کتب آسمانی حق اظهار نظر در متشابهات قرآن دارند.هم آنانند که دست پلید ملایان را از دامان بلند اسلام و قرآن کوتاه خواهند کرد.در این کوته نامه رخصت می طلبیم که مقالات پیشین در خصوص نسخ را مختصر عرضه کرده،نتیجه ای حاصل کنیم.گفتیم که هدف از آفرینش انواع نسخ ، منسوخ کردن قرآن بوده و در اثبات آن آیه ای از قرآن را به دروغ تفسیر غلط کردند.هرکس فریب این قوم دغل کار را خورده و بپذیرد که بخشهایی از قرآن به هر دلیل منسوخ شده اند،پس بداند که هیچ کس جز خود او مسئول گمراهی وی نبوده و او را یاوری نیست.فریب خوردگان و فریبکاران باید بدانند که خداوند خود حافظ کتاب خود بوده و بر این نکته تاکید کرده است.این است آن کاخ بلندی که از باد و باران فریبکاران گزندی نخواهد دید.یک بار دیگر ما همه را و پیشاپیش همه خویشتن خویش را به کتاب خدا وصیت می کنیم که جز این راه همه بی راهی و است و ضلال مبین.
برای اینکه بدانید و بپذیرید که ملایان ما کمترین آشنایی حتی مقدماتی با قرآن ندارند،چند سئوال ساده و پیش پا افتاده از آنها کفایت است.مثلا بپرسید قرآن چه کسانی را کافرون و یا منافقین می نامد یا بپرسید ضالین چه کسانی هستند یا مثلا بپرسید صفات راسخون در علم کدام است و یا متقین چه صفاتی باید داشته باشند.همه اینها و حتی ساده تر دست تهی ملایان را رو کرده و شما نشان می دهد که آنان پر هستند از تهی ولی تا دلتان بخواهد حدیث می دانند و حتی برای گوزیدن تان نیز حدیث دارند.
پس از مختصر آشنایی با نسخ و انواع آن این مقاله می خواهد فرازی در خصوص جواز ملایان برای باطل کردن قسمتهایی از قرآن که موافق طبعشان نیست،بپردازیم.
مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (بقره 106)
هر آيهاي را كه رها سازيم و يا اين كه فراموشش گردانيم ، بهتر از آن يا همسان آن را ميآوريم و جايگزينش ميسازيم . مگر نميداني كه خداوند بر هر چيزي توانا است ؟
این آیه را جواز نسخ گفته اند:
با توجه به این آیه ناسخ باید بهتر یا لااقل همسان منسوخ باشد و از آنجا که هیچ متنی نمی تواند بالاتر یا مساوی کلام خدا باشد پس منسوخ شدن قرآن توسط حدیث کلاه گشادی است که ملایان درست کرده تا قسمتهایی از قرآن را حذف کننداما به چه منظور؟با ما باشید تا در مقاله های بعد دست پلیدشان را رو کنیم.ایراد دوم که که در اینجا وارد است آنکه بر طبق این آیه نسخ فقط از جانب خدا صورت می گیرد پس ناسخ همواره کلام خداست و حدیثی که بتواند چیزی را نسخ کند وجود ندارد و مهمتر از همه اینها حقه کثیفی است که ملایان ما در همین یک آیه سوار کرده اند.شما را به آیه قبل از این آیه توجه می دهم:
مَّا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلاَ الْمُشْرِكِينَ أَن يُنَزَّلَ عَلَيْكُم مِّنْ خَيْرٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَاللّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (بقره 105)
كافران اهل كتاب و همچنين مشركان دوست نميدارند خير و بركتي از جانب خدايتان بر شما نازل گردد در حالي كه خداوند به هركس كه بخواهد رحمت خويش را اختصاص ميدهد و خدا داراي فضل سترگ و بخشش بزرگ است
هر صاحب عقلی با خواندن این دو آیه متوجه می شود که آنچه منسوخ شده تورات و انجیل است و ناسخ آنها قرآن می باشد.قرآن است که از دیگر کتب آسمانی بهتر یا همسان آنهاست.قرآن است که ناسخ همه اراجیفی است که تحت عنوان علم بعد از قرآن توسط ملایان تولید و تبلیغ شده است.ملایان با آفرینش انواع نسخ تا کنون دو ثلث قرآن را به آن آلوده اند و اگر بپذیریم این نسخ ها از طرف خدا صورت گرفته پس آنگاه این سئوال پیش می آید که متنی که در طول بیست و سه سال دو ثلث آن گرفتار نسخ شده پس در طول هزار و چهارصد سال باید کلا باطل گشته به آب داده شسته شود.
خطیب جمعه کنگ در هفته گذشته گفت:فرشگان گروهی از تجار که عیب مال خویش پنهان کنند را لعنت می کند.این در حالی است که بر طبق آموزه های قرآن فرشتگان فقط دو گروه از مردم را لعن و نفرین می کنند آنهم پس لعنت خداوند.یک بار کافرانی که بر کفر می میرند (بقره 161) و دیگر کسی که نشانه های واضح دین خدا را ببیند و ایمان نیاورد(آل عمران87).این مقدمه را از آن جهت عرضه نمودیم که نشان دهیم ملایان ما کمترین تسلطی بر کتاب خدا نداشته و بی محابا سخن می پراکنند و اما اصل موضوع این مقاله بر نسخ است.
نسخ در لغت دور کردن،باطل کردن و یا زایل کردن چیزی است و در اصطلاح ملایان تبدیل یک حکم شرعی به حکم شرعی دیگر.اقسام آن را چهار گفته اند:اول نسخ قرآن به قرآن و آن زمانی است که ناسخ و منسوخ هر دو از قرآن است.دوم نسخ سنت به سنت که در آن ناسخ و منسوخ هر دو از احادیثند.سوم نسخ قرآن به سنت و در آن قرآن منسوخ شده و ناسخ آن حدیث است و چهارم نسخ حدیث به قرآن که این بار حدیث منسوخ شده و ناسخ آن قرآن می باشد.متقدمین تعداد نسخ در قرآن را پانصد،متوسطین بیست و متاخرین پنج یا شش گفته اند.گروهی چون ابومسلم اصفهانی نیز منکر نسخ بوده و آن را مردود می داند.
اجازه دهید تا همین جا موضوع را بسط داده شرحی بر آن نویسیم.در نسخ نوع اول در واقع قرآن خود را نسخ نمی کند و اگر گاهی تضادی در بین آیات نمایانده می شود درحقیقت تضاد بین تفسیر قرآن با خود قرآن است و مفسر به جای آنکه بگوید تفسیر من نادرست است،می گوید اشکال در کتاب خداست و ناسخ و منسوخ می آفریند و به این ترتیب تضاد تفاسیر آبکی خود را توجیه می کند.در نسخ نوع دوم که سنت به سنت یا همان حدیث به حدیث است،هیچ محدودیتی را نمی توان متصور شد.ملایان به اقضای زمان هر حدیثی را اراده کنند تولید و تبلیغ نموده و آن دیگری را باطل اعلام می کنند.در این راستا نیز به قدر کافی مبسوط الید بوده و خود را پاسخگوی هیچ کس نمی دانند.در نسخ نوع سوم که جالبترین نوع نسخ بوده،حدیث اختراعی ملایان کتاب خدا را منسوخ کرده و در جای آن می نشیند .(در این زمینه در مقاله بعد به سخن خواهیم نشست.انشاءالله) و اما در نسخ نوع چهارم که در واقع تنها نوع نسخ قابل قبول است،همه احادیث توسط قرآن منسوخ می شوند و این در قرآن با سه تکرار موجود است:اعراف 185 جاثیه 6 و مرسلات 50
در مقاله پیشین به راسخون در علم اشاره کردیم و صفات آنان را برشمردیم.نیز متذکر گشتیم که ملایان نمی توانند جزء راسخون در علم باشند چرا که شرایط لازمی را که خداوند تعیین کرده،ندارند.همچنان به این نکته اشاره کردیم که با توجه به آیه 7 سوره آل عمران در تاویل قرآن پیامبر نقشی نداشته و رسالت وی بلافاصله پس از ابلاغ به پایان می رسد.این مقاله قصد دارد در مورد آیه زیر بحث کند:
يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ
ایمان دارند به آنچه نازل شده است بر تو (قرآن) و آنچه نازل شده است قبل از تو (تورات و انجیل)
جالب است بدانید این ترکیب سه بار در قرآن آمده است.یک بار در سوره بقره آیه 4 به عنوان صفت متقین.از مفاد آیه چنین برداشت می شود که هرکس به تورات و انجیل ایمان نیاورد از متقین نخواهد بود.به عبارت دیگر شرط آنکه مومنی در زمره متقین قرار گیرد ایمان به سه کتاب آسمانی قرآن،تورات و انجیل است.
دومین موردی که این ترکیب در قرآن به کار برده شده است در سوره نساء آیه 60 است.در آنجا نیز ایمان به سه کتاب آسمانی از شروط داوری است.به بیانی واضح تر کسانی که می بایست اختلافی را داوری کنند لازم است به سه کتاب آسمانی ایمان داشته که البته ایمان با آگاهی کامل از سه کتاب مد نظر بوده و نه یک ایمان لفظی.
آخرین موردی هم که قرآن این ترکیب را به کار برده باز هم در سوره نساء و این بار در آیه 162 به عنوان صفت راسخون در علم است که قرار است پس از خداوند قرآن را تاویل کنند.
باز هم مشاهده می کنید که قرآن در این موارد اشاره ای به پیامبر یا سنتها و احادیث مجعولی که به وی نسبت می دهند،ندارد و شرط لازم را پس از ایمان به قرآن،ایمان به تورات و انجیل معرفی می کند نه طبق گفته ملایان ایمان به احادیث.این روزها اگر کسی منکر احادیث مجعول این ملایان شود،او را از دایره دین خارج دانسته و البته از دایره دینی که آنان ترسیم کرده اند،خود خدا نیز خارج است چرا که خدا هم احادیث آنان را قبول نداشته و در هیچ کجای کتاب مبینش بدانها کمترین اشاره ای ندارد.جالب ترین نکته آنکه قرآن در سوره اعراف آیه 185 هر چیزی پس از قرآن را رد می کند:
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ
پس به کدام سخن پس از آن (قرآن) ایمان می آورند؟
طبق این آیه هر سخنی پس از قرآن مردود بوده و بنابراین همه احادیث باطل و همه ملایان مدافع حدیث،مخالف خدا و کتاب او هستند.
قرآن درچند مورد به آدرسهای زیر وظیفه پیامبر را جز بلاغ المبین نمی داند که به معنی ابلاغ واضح و آشکار آیات خدا بدون کم یا زیاد کردن و بدون تفسیر و تاویل و تشریح آنهاست:
1- مائده 92
2- نحل 35 و 82
3- نور 54
4- عنکبوت 18
5- یس17
6- تغابن 12
این بدان معنی است که پیامبر کتابی با بی نهایت تاویل که هیچ کدام حقیقی و نهایی نیستند را برای راهنمایی بشر در اختیارشان قرار داد.
در سریال تلویزیونی 24 که از شبکه فارسی1 در حال پخش است،امام مسجد به سید علی گفت در قرآن هرگز دستور به کشتن مردمان داده نشده است.سید علی گفت تفسیر من و تو از قرآن با هم متفاوت است.سئوال اینجاست که اگر هر کس با تفسیر خود عمل کند آیا جامعه را هرج و مرج نخواهد گرفت؟اجازه دهید این موضوع را در قرآن بررسی کنیم.
کلمه تفسیر فقط یک بار در آیه 33 سوره شعراء آمده که بر طبق این آیه تفسیر بر عهده خداوند است.برای اولین بار یک یهودی که خداوند او را نجس خوانده خود را در مقام خدا قرار داده و اقدام به تفسیر این متن بزرگ نمود.بعدها دنباله روهای همان یهودی باوه های او را تکرار کردند و اما تاویل به کرات در قرآن آمده ولی فقط یک بار و آن در آیه 7 سوره آل عمران به طور دقیق دلالت بر تبیین و آشکار ساختن متشابهات قرآن دارد و آن نیز بر عهده خداوند و« الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ » گفته شده است. جالب توجه آنکه در این آیه حق تاویل قرآن به پیامبر تفویض نشده است اما « الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ » چه کسانی هستند؟ تفسیر نور می گوید: الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ ثابت قدمان در دانش و فرزانگان آشنا به علوم دینی را گویند ولی این دروغ محض و کذب آشکار بوده و مفسر در زمره مکذبین است.چرا که خود قرآن الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ را در آیه 162 سوره نساء چنین معرفی می کند:
لَّكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلاَةَ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أُوْلَئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْراً عَظِيماً
در این آیه صفت الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ واضح است:
1-به آنچه بر تو(پیامبر) نازل شده ایمان دارند.
2-به آنچه بر قبل از تو نازل شده (تورات و انجیل)ایمان دارند
3- نمازگزار هستند
4- زکات مال می پردازند.
5-به خدا و روز قیامت ایمان دارند.
می بینید که اینها صفات ملایان نیستند چرا که ملایان نه تنها به تورات و انجیل ایمان نداشته که حتی آن را نخوانده اند.آنها حتی به قرآن هم ایمان ندارند چرا که قرآن را به توسط احادیث مجعولشان نسخ می کنند.(در مورد نسخ فصلی خواهیم آورد انشاءالله)ملایان می گویند اگر احادیث نباشد از کجا باید پی برد که مثلا نماز را چند رکعت،در چند نوبت و چگونه باید اقامه کرد؟به نظر آنها قرآن کتابی ناقص بوده که جز به کمک احادیث مجعول آنها کامل نخواهد شد-استغفرالله
خلاصه مقاله آنکه قرآن متنی با بی نهایت تاویل فقط با توکل بر خدا و اتکا به راسخون در علم می تواند به عنوان راهنمای بشریت قرار گیرد و شرط آن خروج قرآن از انحصار ملایان و آزاد سازی نوع بشر از تفکرات ملایی است.